برچسب: نویسنده: سجاد فلاح تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:37
چي ميشه يهو كه صحنه ي يه خاطره مياد جلوي چشمم!
روزي ك روي تخت زهرا خواب بودم و رفته بود پيش باباپور بعد وقتي برگشت اومد نشست لب تخت و بيدارم كرد...
دلم چقد گرم شد...
برچسب: نویسنده: سجاد فلاح تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 20:03
برچسب: نویسنده: سجاد فلاح تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:22
اما چيزي ك تو جواب ميگرفتم اوني نبود ك ....
+ادم انگار تنها ميشه...
+سردردِ مو مصنوعي...!
+جواب ازمايشِ بد و چشمك من به خدا واسه ادامه ي راه
+ حالِ خوب اطرافيان از حالِ خوب من
برچسب: نویسنده: سجاد فلاح تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:22
اشكاي عزيزم ك ديگه از بيچارگي ميومد پايين و رضا پاكشون ميكرد...
امروز بخير گذشت... شكر ميكنم چون بدتراز اين جهنم هم وجود داشت.. درداي لعنتي ك تا چندساعت باهام بودن..
من كجا اينجا كجا...؟
ميبيني خدا؟من دارم راهمو ميام توام بيا ...
توهم بيا
برچسب: نویسنده: سجاد فلاح تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:22